![]() |
![]() |
|
| ای که گفتی عشق را درمان ز می کن من ز عشق آنقدر مستم که گم کردم در میخانه را |
|
با درود به همه دوستان خوبم. همه دوستان چه از وبلاگ چه همکارام و چه شاگردام، رفیقای قدیم و جدید خلاصه هر کی بهم میرسید روز ولنتاین را تبریک میگفت راستش شوک زده شده بودم اصلا انگار هیچی نمیتونستم بگم. وقتی اومدم خونه تصمیم گرفتم در مورد جشن اسپندار مذگان که همون روز عشق ایرانیان باستان بوده و هست بیشتر بنویسم. الان هم از تک تکشون دعوت میکنم تا بیان ببینن و بخونن. باشد که کمی بیشتر از گذشته به فرهنگ خودمون بپردازیم. کمی به ایرانی بودنمان افتخار کنیم. بخوانید و تصمیم بگیرید.
نمی خوام تعصب به خرج بدم اما حقیقت اینه و ما چرا روزی به اصالت روز "اسپندار مذگان"رو ول کنیم و بچسبیم به روز ولنتاین؟! البته این روز هم در جای خود مهم و قابل ستایش است ولی برای رومیان و اونهایی که با فرهنگ اصیل رومی پا گرفتند نه برای ایرانیانی که خود دارای پیشینه ای غنی و اصیل تر هستند. فرا رسیدن روز "اسپندار مذگان"(مصادف با ۲۹ بهمن ماه سال خورشیدی)را به تمام عاشقان پاکدل ایرانی تبریک می گم و امیدوارم به همه خوش بگذره هر چند در زندگی عشق بهانه ست نباید برای اون دنبال بهونه باشیم .
هر آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال راستش نمیدونم اصل این مطلب را کی نوشته اما من از بلاگ یکی از دوستان خوب وبلاگ نویس برداشتم که در آخر منبع را ذکر کردم با تشکر از اهورایی عزیز والنتاین یا اسپندار مذگان ؟! چند سالی است حوالی25 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های کالاهای کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا نام Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که درباره والنتاین پرسش کنی می داند که "در سده سوم میلادی که برابر می شود با آغاز امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است از آن میان اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری سنگدل وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!". مردم ایران از جمله ملت هایی است که زندگیشان با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است درست برخلاف عصر حاضر که با غم اندوه هم خانه شده اند، نیاکان ما به فراخور(مناسبت) های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل مردم ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها جهان را تنها از دیدگاه و زاویه ویژه خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که مردم های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت تیره پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از دیگران است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. برای نمونه در حالی که این روزها مردم کشورهای گوناگون جهان بیشتر به سه، چهار زبان چیره می باشند، آمریکاییها کم وبیش تنها به یک زبان سخن می گویند. همچنین مصرانه در پی گسترش دادن جشن ها و سنت های ویژه فرهنگ خود هستند ، در حالی که ما همچنان چون کلاف سر در گم به دنبال هیچ همچنان می گردیم و هر یک به گوشه ای تاریک خزیده ایم . برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی، تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل ، در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری ، خود، فرهنگ و افسانه های باستانی خود را شناسایی کنند و زندگی خود را تا بلندای یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان دارای اهمیت است، شماره کسان یک ملت و شمار سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن مردم در زرادخانه فرهنگی آدمی دارد.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر مردم ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پیآمد آن چیزی نفهمیدیم! شاید کسان فراوانی را ببینید که واژه های Hi و Hello را با گویش غلیظ Americanاش تلفظ می کنند. ولی شمار کسانیکه از واژه درود بهره می برند، بسیار نادر است! همینگونه واژه Thanks بیش از سپاسگزارم و bye بسیار آسان تر از «بدرود» در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم! ( و به همین صورت واژگان عربی در بخشی از تاریخمان ( این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های بیگانه را نشانه تجدد، شهریگری و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، ولی در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند! عدالت و وطن دوستی شما چه می گوید ؟ اینم از منبع نگی نگفتیا http://iranianebastan.blogsky.com/?PostID=1 بدرود اهورا مزدا یارتان پایدار باشید و پاینده |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 بهمن1386ساعت 4:28 توسط داش نیما |
|
|
درود به همه عزیزان امان از دست این جماعت ایرانی که به انگلیسی میخوان نامه بنویسن مخصوصا به رییسشون راستی داداش گلم یه تذکر باحال بهم داده و اونم اینه که : در آخر این متن چرا از کلمه منصور استفاده کرده ام، آخه راست میگه داداش عزیزم منصور عربی هستش من و داداشم هم که با کلمات عربی مبارزه میکنیم و بجاش از کلمات پارسی استفاده میکنیم اما خب ببخشید این یکی از دستم در رفت حالا درستش میکنم و بجای منصور باشید مینویسم پایدار باشید When an iranian writes in english This letter was written by an employee of the NIOC (National Iranian Oil Company) back in the I960’s to his American boss, Mr.Hamilton. Dear Mr.Hamilton I, the undersigned, have worked in the NIOC in Masjed-Solyeman for three years, but since Mr.Ahmadi transferred here everything has changed. I don’t know “what a wet wood I have sold him” that from the very first day he has been “pulling the belt to my lift” With all kinds of “cat dancing” he has tried to become the “eye and the light” of Mr.Wilson. He made so much “mouse running” that finally Mr.Wilson “became donkey”, and appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work “under his hand” Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but “my eye didn’t not drink water”, and I knew that all these were “hat play”, and he was trying to put a “hat on my head” I “put the seal of silence to my lips” and did not say anything. Since that he was just “putting watermelon under my arms” Knowing that this transfer was only “good for his aunt”, I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether. I said “you saw camel, you did not see camel”... ...but he was not “getting off the devil’s donkey”.. .“what headache shall I give you” I am now forced to work in the mail house with bunch of “blind, bald, height and half height” people. “Imagine how much my ass burns” Now Mr.Hamilton, “I turn around your head” you are my only hope and my “back and shelter”... .“I swear you to the 14 innocents” please “do some work for me”....”in the resurrection day l’ll grasp your skirt”... .“I have six head bread eaters” I kiss your hand and legs” Your servant راستی همین الان یه آف لاین از کاوه جون خوندم که فکر کنم الان اینجا اضافه کنم بد نباشه چارلي چاپلين به دخترش میگه: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم تا آوردگاهی دیگر بدرود و دو صد بدرود سبز و پایدار باشید داش نیما |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 بهمن1386ساعت 1:12 توسط داش نیما |
|
|
بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي دونه اين دختر همون كسي است كه من مي خوام، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم اومد.ديدم همونيه كه تو مي خواهي.وقتي پياده شد، منم پياده شدم و تعقيبش كردم.دم در خونه اش به طور اتفاقي باباش را ديدم كه داشت با يكي از همسايه ها حرف مي زد.به ظاهرش مي خورد كه آدم خوبي باشه.خلاصه قيافه ي دختره كه حسابي به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده اين وصلت را جور مي كنم. این بود داستان خاستگاری یکی از بندگان خدا. خب دیگه خانومای عزیز دختر خانومای دم بخت، خانواده های دختر دار محترم حواس خودتونو جمع کنین به خدا شوخی نیست نگین خب این اتفاقا که واسه ما نمیفته نه عزیزان من این قبیل اتفاقات برای همه ممکنه بیفته اگه یه مورد مناسب به خواستگاری دخترتون اومد ترا به خدای یکتا الکی ردش نکنین. همین که معتاد نباشه چهار کلاس سواد داشته باشه بچه سر به راهی هم باشه کفایت میکنه. مال و منال بعد از ازدواج جمع میشه. یه کاری میگم حتما انجام بدین. قول میدین انجامش بدین؟ با خودتون خلوت کنین و توی سکوت مطلق بشینین و دستگاه VCD زندگیتونو روشن کنین. حالا سی دی زندگیتونو بذارین داخلش و بزنین بره عقب. یه کم بیشتر. تا به 28 – 27 سال پیش رسید استوپش کنین. خب حالا بشینین و خوب ببینینش با دقت نگاه کنین. وقتی رفته بودین خواستگاری خانومتون چی داشتین؟ خونه داشتین؟ ماشین داشتین؟ پول چی؟ داشتین؟ اگه پدر خانومتون میگفت خونه، ماشین، پول و یه شغل حسابی میخوام چه حالی میشدین؟ خدایی چی میگفتین؟ الان چی دارین؟ حتما وضع مالیتون خیلی خوب شده نه؟ چهار تا کارخونه باغ ویلا، همه چیز دارین. خب آره اما به مرور با خانومتون زحمت کشیدین و بدست آوردین. ما هم همینجور زحمت میکشیم و پول در میاریم. یه جوونی که 25 سالشه آخه چه طور این همه چیز داشته باشه. آخه بابا انصافتو شکر. تا 18 سالگی که دیپلم گرفته 2 سال هم سربازی و 4 سال هم که دانشگاه درس خونده 1 سال هم هست که درسش تموم شده و دنبال کار میگرده پس دیگه پولش کجا بوده. حالا اگه هم بلافاصله بعد از اتمام درس رفته باشه سر کار آخه 1 ساله که نمیشه اینهمه پول جمع کرد. یه کمی فکر کنیم. دست در دست هم نهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد نگذاریم با بالا رفتن سن ازدواج فساد و فحشا در کشورمان رواج پیدا کنه و اما آقا پسرا خانواده های عزیز پسر دار این قدر به خوشگلی دختر گیر ندین این قدر نگین قدش کوتاهه یا چمیدونم باباش کچله همین که دختر نجابت داشته باشه و وفا دار به شوهر و زندگی کفایت میکنه. من که هنوز همسری واسه خودم اختیار نکردم اما اصلا آدم گیر بده ای نیستم شما هم گیر ندین و برین سر خونه و زندگیتون که دیر نشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 0:50 توسط داش نیما |
|
|
آينده دنياي کامپيوتر و اينترنت به احتمال ۴۸٪ !!! سيستمعامل «windows 2000» به «شبابيک ۱۴۲۱» تغيير نام داده ميشود (توضيح اينکه شبابيک به معني پنجرهها و ۱۴۲۱ سال قمري معادل ۲۰۰۰ است) با نصب نرمافزارهاي جديد کليه رايانهها در ساعات ملکوتي اذان براي اداي فريضه نماز به مدت ۳۰ دقيقه به طور خودکار shutdown ميشوند و هرگونه تلاشي براي جلوگيري از خاموش شدن رايانه به انفجار آن و تخريب ساختمانهاي اطراف منجر خواهد شد. نصب پيامبر (messenger سابق) روي رايانهها بايد با اجازه وزارت ارشاد باشد. پيامبر شما علاوه بر send to all بايد از گزينه send to all muslims نيز برخوردار باشد. اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند بايد ابتدا صيغه جاري شود. اگر دو جنس حتي موافق هم باشند باز جاري کردن صيغه احتياط واجب است چون امکان دارد طرف مقابل asl دروغکي داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد. استفاده از بعضي smiley (شکلک)هاي ياهو گناه کبيره است و حکم آن مانند اين است که انسان گوشت برادر خود را بخورد. احتياط مستحب آن است که اصلاً از اين شکلکها استفاده نشود. بجاي گفتن hi بايد از عبارتsoavrvb استفاده شود که همان مختصر شده عبارت salam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato است. در بيان سرعت انتقال خطوط بجاي بيت از «بِيت»، بجاي کيلوبيت از «اهل بيت» و بجاي مگابيت از «اهل بيت عصمت و طهارت» استفاده شود. در پسوردها حتماً بايد از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @) براي جلوگيري از حدس زدن پسورد توسط بقيه. شايان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراري رابطه با آمريکا مجاز نميباشد. براي ارتباطات بين شبکهاي بايد فقط از فيبر نوري استفاده شود چون نور واژه مقدسي است و بهيچ وجه نبايد از ارتباطات بيسيم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره ميشويد. کليه کافينتها موظف به تغيير نام خود به «چايشبکه» هستند. استفاده کنندگان از اينترنت فقط اجازه مشاهده سه سايت زير را دارند، بقيه سايتها بايد قبل از تاسيس از مراجع ذيربط (بيربط) مجوز داشته باشند. www.chafie.org ، www.khaki.com و www.president.man(توضيح اينکه .man مخفف نام و نام خانوادگي يکي از شخصيتهاي محبوب مردم است که به تازگي دامنههاي .ir به اين دامنه تغيير يافتهاند.) (صدور مجوز براي هر سايت با برقرار بودن شرايط ذيل حاصل ميگردد) در هنگام مشاهده سايت، ابتدا بايد يک flash نمايش داده شود که مضمون فلش يادآور روزهاي جبهه و جنگ باشد. فونت لينکها حتماً بايد کوفي باشد. بجاي استفاده از فونتهاي «نازنين» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 1:37 توسط داش نیما |
|
مردها كلاً به دو دسته تقسيم ميشن
گروه اول مردهايي هستند كه دوست دارند خودشون رو بدبخت كنن! اين دسته از مردان ميرن زن ميگيرن (ديگه خودتون تا آخرشو بخونين) گروه دوم مردهايي هستند كه دوست ندارن خودشونو بد بخت كنن ولي تا چشم باز ميكنن ميبينن سه چهار تا از بچه هاي مردم را بد بخت كرده اند! اين گروه ميرن كشيش كليساهاي كاتوليك ميشن و اما زنها كلاً به پنج دسته تقسيم ميشن
گروه اول زنهايي هستن كه مرد ها را بد بخت ميكنن! گروه دوم زنهايي هستن كه اشك مرد ها را در ميارن! گروه سوم زنهايي هستن كه جون مردها را به لبشون ميرسونن! گروه چهارم زنهايي هستن كه كاري ميكنن كه مرد ها روزي 18 بار(ميانگين) آرزوي مرگ كنن! گروه پنجم زنهايي هستن كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچ كدوم از گروههاي بالا نيستند ( ولي هستند!! ) حالا يكي بي زحمت به ما بگه كي بود كه مي گفت زنهاي ايراني در جامعه ما نقش چنداني ندارند؟!!
1- ZZ ( زن ذلیل ) 2- ZSH ( زن شهید ) 3- ZK ( زن کشته) 4- ZZZ ( زر میزنن زن ذلیل نیستن) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 1:9 توسط داش نیما |
|
|
درود به همه عزيزای دلم شاه دومادای آينده اين مطلبو واسه شماها مينويسم. دقت کنين که چه نوع عروس خانمی را انتخاب ميکنين البته يه جورايي قديميه و ممکنه که همه قبلا خونده باشن اما خب ما را از نظرات خوبتون بی بهره نذارين تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه، هر کسي يه جور بله ميگه. تشکر میکنم از افسانه خانوم گل که همیشه با نظراتش منو مستفیض میکنه این بار هم یه نوع عروس جدید معرفی کرده که به انواع بالا اضافه میکنم عروس دستپاچه: بدون اجازه مجازه تا شاه دوماد شاخ شمشاد از دستش نپریده میگه بـــــــــــــــــــلـــــــــه آخه تو این دوره زمونه که شوهر گیر نمیاد مخصوصا از نوع داش مشتی مثل داش نیمای گل تا خدایی نکرده به انجمن ترشی ها نپیوستید و داخل بلونی ننداختنتون بگین بله اولین موردی که تو کوچه یا خیابون گیرتون اومد دستشو بگیرین و ببرینش محضر و ..... ای یار مبارک بدو ایشالا مبارک بدو به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقی ست تا آوردگاهی ديگر بدرود و دو صد بدرود قربان همگی عزيزان داش نيما |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 2:38 توسط داش نیما |
|
|
منزلگه داش نیما پل ارتباطی شما با داش نیما موزه دل نبشته و دست نبشته ها |
| دو کلوم از داش نیما |
زندگی یک گل سرخ است پر از عطر و پر از خار و پر از برگ لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خارو گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند... تا مرز خواستن ، قسمت نما اراضی اندیشه مرا دروازه ای بساز ، با دست مهر خویش تا رهگذر یاد تو از آن گذر کند .... |
|
RSS
|