![]() |
![]() |
|
| ای که گفتی عشق را درمان ز می کن من ز عشق آنقدر مستم که گم کردم در میخانه را |
|
زن ... مرد ... نيازهاي احساسي
امیدوارم این موارد بتونه در بهتر شدن زندگی مشترکتون کمکتون کنه پایدار باشید و سبز تا بعد که با مطلب دیگه ای در خدمتتون باشم بدرود و دو صد بدرود داش نیما |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 فروردین1387ساعت 2:26 توسط داش نیما |
|
|
يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد!!! خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستون از قطارپايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند مرد به آرامي گفت: « مايل هستيم رييس راببينيم .» منشي با بي حوصلگي گفت:« ايشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهيم شد. » منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند. اما اين طور نشد. منشي خسته شد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند که اين کار نامطبوعي بود که همواره از آن اکراه داشت. وي به رييس گفت:« شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.» رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و سرتکان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اينکه لباسي کتان و راه راه وکت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت. خانم به او گفت: « ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اماحدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم. » رييس تحت تاثير قرار نگرفت ... ا و يکه خورده بود. با غيظ گفت:« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد ، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم ، اينجا مثل قبرستان مي شود .» خانم به سرعت توضيح داد :« آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم .» رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت: « يک ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدراست ؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.» خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست ازشرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: « آيا هزينه راه اندازي دانشگاه نيزهمين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟» شوهرش سر تکان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود. آقا و خانم" ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي ايالت کاليفرنيا شدند ، يعني جايي دانشگاهي ساختند که نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد يعني سومين دانشگاه برتر در تمام دنيا
تا درودی دیگر شاد باشید و پاینده بدرود داش نیما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 11:47 توسط داش نیما |
|
|
بیاری اهورا مزدا
بیاییم کمی هم به دخترانمان به همسرانمان و به بیان جامع بپردازیم کمی هم دریابیم و ببینیم اونا چی میگن بیایید دست در دست هم نهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد به دور از حس جنسیت گرایی و به دور از جبهه گیری در مقابل جنس مخالف با هم و دست در دست هم قانون را تغییر دهیم قانونی که یک مشت افراد به اصطلاح مکتبی اونا را وضع کردن یک مشت آدمای واپسگرا و عقب مانده فکری و اندیشه (فناتیک) و ریشه گرا و بنیادگرا (فاندامنتالیست) که بویی از انسانیت نبردن وگرنه هرگز جنسیت را ملاک دسته بندی و جدا کردن آدمها از همدیگه قرار نمیدادن کسانی که به دنیا اومدن دختر را ننگ و عار میدونن آره انگشت من به سمت شماست به سمت خودت تویی که فرزند دختر داشتن را نشونه نامردی میدونی و فرزند پسر را علامت مردونگی. تویی که وقتی دخترت به دنیا میاد از سرشکستگی نمیتونی سرتو تو فامیل بالا بیاری و وقتی بچه ات پسر میشه از افتخاری که نصیبت میشه 10 متر از زمین میایی بالا. آره تویی که تک پسرت، همون یکی یه دونه ات میره معتاد میشه و اون دختر مایه ننگ همسایه ات میره دکترا در علم ریاضیات ناجابجایی میگیره آره با خود توام. حالا این مطلب را بخون اگه جواب داری بگو اگه هم بی جوابی فقط سرتو بنداز پایین و هیچی نگو از این به بعد هم آدما را با جنسیتشون نسنج بلکه معیار سنجش آدما را بر علم و درصد مفید بودن اونا در جامعه بنا کن. خود تو چقدر واسه مردم مفید بودی؟ آيا پسرها بيشتر از دخترها ميفهمند؟ درود به همه عزیزانی که مشتری های دائم و موقت این وبلاگ هستند و گهگاهی میان مطالب بنده را میخونن و میرن چند تا مطلب قبلی همگی در مورد خانومهای عزیز بود امیدوارم که این گامی مؤثر باشد در جهت روشن شدن حقایقی که ما خودمان باعث و بانی آن هستیم و مدام در حال گریز از آنها هستیم. حقایقی حتی بسیاری خانوما هم قبولشون ندارن . از بس تو گوششون چیزای دیگه خونده شده. بندگان خدا هم تقصیری ندارن. جز فضای دربسته خونشون چیزی ندیدن. باشد که این تذکرات ما را از خواب غفلت بیدار کند و کمی به خودمان بیاییم بخونین و قاطعانه عمل کنین. پدر مادرها را در این جهت سوق بدیم. حتی اگر نشد در خودمان تغییر ایجاد کنیم چراکه ما همان پدر و مادرهای 10-15 سال آینده خواهیم بود به امید روزی که در ایرانی آزاد و آباد به دور از خرافات، جنس گراییها، با پدر و مادرهایی با فکر باز زندگی کنیم همه مي دونيم كه دخترها از پسرها زودتر بالغ ميشوند.اين بلوغ تنها فيزيكي نيست بلكه عقلي هم هست.يعني اينكه وقتي يه پسر و دختر 10 ساله رو بغل هم ميزاري عملاً ميفهمي كه دختر خانوم ناز نازی خيلي بهتر از شازده پسر شاخه شمشاد مسائل رو درك ميكنه.اين ماجرا ادامه داره تا بعد از مدتي كه سير نزولي به خودش ميگيره.يعني جاي دختر و پسر در سنين 17 – 18 سال عوض ميشه و از اونجا به بعد همينطور فاصله بين اين 2 تا زياد ميشه.دليلش واقعاً چيه؟ شما میدونین؟ چرا بايد اينجور باشه؟ اگر دقت كنين ميبينين كه اين مورد دقيقاً از زماني شروع ميشه كه مادر تصميم ميگيره دخترش رو از بقيه جدا كنه ! ارتباطاتش رو كم كنه.دختر بينوا تا پريروز راحت بازي ميكرده و با دوستاش تو سر و مغز هم ميزدند ولي الان ديگه مامانه احساس خطر ميكنه! مبادا یه وقت یه پسر شیطون بد ذات پیدا بشه و به دختر نارنج و ترنج من دست بزنه آخه یکی نیست بگه مامان خانوم مگه دختر تو ماست یا پنیره که پسرا انگشتش بزنن یا شاید هم از جانب دخترهایی که یه کمی آزادترند احساس خطر میکنه دخترهایی که یه کوچولو اطلاعات روز دنیا را از دیوارهای بلند ضد اطلاعاتی خانواده ها دریافت میکنن و این مامانهای گل این مسائل را خطرات حاد (های ریسک) میپندارند. مامان خانوم از جانب پسرهايي كه هنوز حتي به سن بلوغ هم نرسيدند احساس خطر ميكنه! در نتيجه دختر بايد بتمرگه تو خونه و آموزش خانه داري ببينه! (آخ بمیرم واسه دختر بیچاره مفلوک) مادر كل ارتباطاتش رو قطع ميكنه و شروع ميكنه از عقايد دري وري تو گوش دختر خوندن تا ياد بگيره چطور به اصطلاح خودشون خويشتندار باشه و خودكشي روحي بكنه! به دخترمون میگیم اگه دست یه پسر بهت خورد حامله میشی. مهد کودک نمیذاریمش که مبادا .... ای واااااای. (فکر نکنید دارم مبالغه میکنم، نه، من خودم این مسائل را با چشمهای خودم دیدم.) دیدم که این اراجیف را داشت به دخترش آموزش میداد مسلماً وقتي يه دختر نتونه بار ارزشي ذهني پيدا كنه، نتونه تجربه پيدا كنه، نميتونه روشن فكر باشه وقتی هم که حقایق را براش میگی اینقدر ترسوندنش که نمیتونه قبول کنه این اراجیف براش شده ارزش. وقتي اطلاعاتش به روز نيست اگه هم اطلاعاتی داره یا غلطه یا پر از سانسور نميتونه راه حل ارائه بده. البته اين تو ايران رسمه ! بايد رسماً دختر رو خر نگه دارن تا بتونن ازش راحت استفاده كنن! اين فرهنگ ماست. فرهنگی که بعد از حمله اعراب به ایران القا شد و بعد به صورت فرهنگ ایرانی در اومد که این فقط به خاطر مسأله دین بود و هوش معنوی که صاحبان دین به خوبی ازش استفاده کردن(در مورد هوش معنوی یا Spiritual Intelligent بیشتر صحبت میکنم) اما اروپایی ها هم تا همین 150 – 200 سال پیش بدتر از ما بودن (قبل از رنسانس) اما خودشون خواستند و خودشونو متحول کردن. خب اینو میگفتم در نتيجه، دختري كه بار علمي پيدا نميكنه ارزش براش ميشه صندل روباز! پرايد هاچ بك دوست پسرش!!كه تازه اونهم مال باباشه! شلوار بهترين مارك، دوخت تركيه!!مسلماً وقتي دختر اينقدر ضعيف ذهني بشه عملاً ديدش عوض ميشه و مثلاً از ورزش يه ميدان نمايش مي سازه! كوهپيماییهاي دخترایي كه با آخرين مدل لباس و آرايش ارتفاعات دركه رو طي ميكنن دیدین؟! فكرم ميكنن خيلي باكلاسن! تو دكه سيد دارآباد قليون ميكشند يا پشت تخته سنگهاي دربند آبجوي هلندي ميخورن! وقتي دريچه هاي ارتباطي رو با ابزار اخلاق ميبندين همين ميشه نتيجه اش. دريچه هاي اطلاعاتي رو باز كنين.دختر مجازه هرجور دوست داره زندگي كنه.دختر بايد روشهاي زندگي رو بشناسه و خودش يكيش رو انتخاب كنه .نبايد بهش روش زندگي تزريق كرد .اگر هم اشتباه كنه دليلش تنها و تنها ضعف تربيتي خانواده اونه و نه چيز ديگر.
اگه اطمینان نداری که خب پس درنگ نکن و طلاقش بده. هم خودتو راحت کن هم اون بیچاره را اگه اطمینان داری پس اینهمه پرسش و پاسخ چیه؟ فرانکلین میدونین چی میگه؟ "پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد" خب عزیزان مجرد و حتی کسانی که واسه خودتون همسر اختیار کردین این چیزا را آویزه گوشتون کنین تا زندگی آسوده و آرامی را داشته باشین بیاییم از امروز شخص دیگری بشیم. 20 سال 25 سال یا چمیدونم 60،50،40،30 سال اینجوری زندگی کردین و همیشه دعوا مرافع داشتین. ساعت 4 صبح از خواب ناز بیدار میشی و میری سر کار؟ میری معدن؟ میری کارخونه؟. همسرت تا 10 میخوابه؟ چی تا 11 میخوابه؟ خب که چی؟ تو برتری؟ تو بیشتر کار میکنی؟ تو حق بیشتری داری؟ خب اونم تو خونه کار میکنه و کارای خونه را انجام میده. اونم به درس و تربیت بچه ها میرسه. یه مدیر داخلی برای خونه هستش. یه مشت بچه با تربیت و تحصیلکرده تحویل جامعه میده. همیناست که خستگی تو را از تنت بیرون میکنه. وقتی خسته و کوفته از سر کار میایی اونه که با رفتار و اخلاقش تو را سر حال میاره. وگرنه تا حالا 100 تا کفن پوسونده بودی در این رابطه اگه بخواهیم حرف بزنیم باید حداقل 4تا تریلی کتاب بنویسیم اما برای حسن ختام بگم اشکال ما یه چیزه. عدم داشتن اطلاعات کافی. برید کمی از کتابهای قوانین کشور محل اقامتتون مطالعه کنین تا بیشتر بدونین که دور و اطرافتون چی داره میگذره برید کتابهایی از جهان خارج بخونین. کتابهای مذاهب و ملل مختلف میتونه کارگشا باشه. بابا جون خدا راه را داده چاه را هم داده. فرق ما با یه حیوون چیه؟ بارزترین تفاوت ما با دیگر جانوران در عقل و هوش هستش. پس با عقلتون تصمیم بگیرید. برید کلید خاک خورده مغزتونو از سر طاقچه اتاق بردارین و درب مغزتونو باز کنین بذارین هم اطلاعات بیاد تو مغزتون هم بره بیرون. هرچی این تبادل بیشتر بشه اطلاعات تو هم بیشتر میشه. هرچی صادرات و واردات تازه های مغزی تو بیشتر باشن آگاهی تو هم افزایش پیدا میکنه یادمون نره "از ماست که بر ماست" تا مطلب آتی اهورا مزدا یاورتان سبز باشید ای فرزندان ایران بدرود داش نیما |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 فروردین1387ساعت 5:18 توسط داش نیما |
|
|
اینقدر از ازدواج نترسین هنوز هم پسرای خوب پیدا میشن. بابا من چه گناهی کردم هیچکس زنم نمیشه من زن میخوام
زناني كه از ازدواج مي ترسند… ما 2 گروه زن داريم كه به دليل ترس از انتخاب بد حاضر نيست ازدواج كنه.گروه اول زناني هستند كه منتظر يه فرصت خوب هستند.اينها خيلي خطرناك دارن حركت ميكنند.افرادي هستند كه زير نگاه شديد اطرافيان قرار دارند و مسلماً نمي خواهند كه پس از ازدواجشان بشنوند : اِهه ، يارو رو! اينهمه صبر كرد آخرش با اين تحفه ازدواج كرد! از طرفي بي اعتمادي به در و ديوار و عدم شناخت فاكتورهاي صحيح يك نفر قدرت بله گفتن را ازشون سلب ميكند.آنها يه فرد كاملاً تضمين شده رو از هر نظر مي خواهند. اونها هزينه زماني گزافي رو دارن پرداخت مي كنند و مسلماً مي خواهند از اينهمه هزينه سودي عايدشون بشه و همچنين مشت محكمي بر دهان ياوه گويان بزنند. دختراني كه بايد يه چيزهايي رو به بعضي ها ثابت كنند و براي يك مرتبه هم كه شده پوزشون رو بزنند! اين گروه بايد به چند نكته توجه كنند. کسی تعریف میکرد که شوهرم به دنبال دختران خیابانی و فحشا رفت وقتی از شوهرم و خانواده اش دلیل را جستجو کردم و گفتم اگر من هم اینکار را میکردم نتیجه چه بود. آنها در پاسخ چنین گفتند: اولاً پسر ما مرد است و اشکالی ندارد دوماً تو اگر حرف این موضوع را به زبان بیاوری سه طلاقه ات میکنیم اینبار را هم نشنیده میگیریم. حالا یکی به ما بگه آیا این انصاف است؟ آیا با مرد بودن میشود روی این موارد صحه گذاشت؟ البته به خانومای عزیز برنخوره نمیگم خدایی نکرده زبونم لال روم به دیفال برین دنبال .... نه فحشا با تفکر باز دوتا چیز جداست اما در رابطه با مثلا نا محرم بی خیال باشین. یه کم فکرتونو باز کنین و راحت تر از گذشته روابط اجتماعی داشته باشین به خدا دوره ای که زن ننگ و عار بود گذشت. در عصر امروز زنان ما در تصمیمهای کلان سیاسی کشورها دخالت دارن، نمونه بارزش "هیلاری کیلینتون" که میخواد رئیس جمهور آمریکا بشن یا خدا بیامرز "بی نظیر بوتو" که نخست وزیر پاکستان بود یا هزار تا مورد دیگه میدونم همین حالاست که بد و بیراه عزیزان متحجر نثار بنده میشه اما اشکال نداره. من تحمل میکنم اما نمیذارم جنس زن مورد تهاجم فکری مردها قرار بگیره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 3:42 توسط داش نیما |
|
|
منزلگه داش نیما پل ارتباطی شما با داش نیما موزه دل نبشته و دست نبشته ها |
| دو کلوم از داش نیما |
زندگی یک گل سرخ است پر از عطر و پر از خار و پر از برگ لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خارو گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند... تا مرز خواستن ، قسمت نما اراضی اندیشه مرا دروازه ای بساز ، با دست مهر خویش تا رهگذر یاد تو از آن گذر کند .... |
|
RSS
|