تبليغاتX
عاشقترین عاشق
ای که گفتی عشق را درمان ز می کن من ز عشق آنقدر مستم که گم کردم در میخانه را

زن ... مرد ... نيازهاي احساسي


نيازهاي احساسي زنها و مردها تفاوتهاي اساسي با همدیگه داره. همانطوري كه میدونین در چالشهاي روحي، خانومها به اشتراك و آقایون به انزوا نياز دارند كه در نتيجه اين اختلاف نيازهاي احساسي زن و مرد بدجوري براي هم شاخ و شونه ميكشند و در مواردی هم شکم همدیگه را پاره میکنن…. جالبه كه ميدونيم هر 2 طرف با نهايت صداقت جلو ميان تا خودشونو براي اون یکی 650 تيكه كنند ولي نتيجه كاملاً عكس شده و باعث تحريك همديگر ميشن. خودشون هم كف ميكنند كه د بيا... يعني چي؟؟؟ !!! من که قصد خیر داشتم پس چرا اینجوری شد؟ برای نمونه زن فكر ميكند با سؤالات پي درپي و ابراز دلواپسي به نظر همسرش يك زن مهربان جلوه ميكند در حاليكه تصور مرد از این رفتار اینه که تحت سلطه قرار گرفته و يه هو تحريك ميشود كه خودشوآزاد كنه!!! پس با عصبانیت و صدای نخراشیدش اعلام ميكند كه:..خانم ميزاري يه 2 دقيقه نفس راحت بكشيم يا نه؟… میذاری فکر کنم؟ داری رو نِروهام راه میریا!!! حالاست که بلند شم بیام سراغتا. و خلاصه از اینجور حرفا. زن بیچاره هم که گيج و منگ ميشود و اصل قضيه را زير سؤال ميبره…يعني علاقه… زن شوهرش رو با خودش ميسنجه و ميگه: اگه منو دوست داشت ميفهميد كه چقدر به فكرشم…واقعیت اينه كه اين رفتاريست كه زنها دوست دارند با آنها بشود و كلي هم باهاش حال ميكنند ولي مرد اگر در شرايط نامناسب مثل خستگي باشد اين رفتار حكم دريل را برايش دارد!!! که مخش را سوراخ میکنه
آقایون هم بدتر از زنها…وقتي ميبينند كه زن ناراحت هستش، اونو با حالات خودشون ميسنجن و بهترين دارو را براي خانوم تجويز ميكنند … آره درست حدس زدین "تنهايي !!!" …آقا خيلي رومانتيك خانومش را به حال خودش رها ميكنه تا براي خودش بال بال بزند و با خودش كنار بيايد. بعضي از مردها هم در اين مواقع ميشن آخر درك كردن و به همسرشون ميگن: … نگران نباش ... چيز مهمي نيست!!!

در اين لحظات زنها اگر قدرت داشتند و میتونستن یقین بدونین شوهراشون را خفه مي كردند !!! آخه آدم حسابي …اين چه وضعه ادراكه ؟ چرا نمي خواين اين تفاوتها رو درك كنيد؟؟ …. بابا، به پير ، به پيغمبر ، نيازهاي احساسي و ادراكي شما با هم فرق داره … تو رو خدا اونها رو ياد بگيرين و بعد به ازدواج تن در بدین که بتونین درست عكس العمل نشون بدين … این همون مراحل آمادگی هستش که در مطالب قبلی براتون گذاشته بودم منظورم "شرایط ازدواج" هستش. براي احساس خوشبختي لازم نيست روزي 20 بار چشماتونو خمار كنين ، لباتونو چوله كنين ، بگين I LOVE YOU..
فقط به نکات زیر توجه کنین البته این همه اون چیزی نیست که باید انجام بدین. اما میتونه بهتون خیلی کمک کنه


آقايون بدونين که
1-بايد به همسرتون نشون بديد كه بهش توجه ويژه دارين تا اون حس كنه كه دوستش داريد.
2-بايد با حوصله به حرفاش گوش بديد تا احساس كنه كه دركش ميكنين.
3-بايد به حقوقش احترام بذارين تا بدونه به شخصيتش علاقمنديد.
4-بايد باهاش صميمي باشين تا احساس خوشنودي كنه.
5-بايد بهش اجازه بروز و ارائه بديد تا احساس اعتبار كنه.


و اما خانومها توجه داشته باشين که….
1-بايد رفتار شما با شوهرتون توام با پذيرش باشه تا حس كنه كه بهش اعتماد دارين.
2-نبايد سعي در تغيير اون داشته باشين تا احساس اطمينان كنه و خودش تغيير بوجود بياره.
3-بايد ازش قدرداني كنين تا انگيزه پيدا كنه.
4-بايد نشون بدين كه به تواناييهاش اعتقاد دارين.
5-بهش نشون بديد كه بهترين انتخاب شما اون بوده….

 

امیدوارم این موارد بتونه در بهتر شدن زندگی مشترکتون کمکتون کنه

پایدار باشید و سبز

تا بعد که با مطلب دیگه ای در خدمتتون باشم

بدرود و دو صد بدرود

داش نیما

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 2:26  توسط داش نیما | 

يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد!!!

 

خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستون از قطارپايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند

 

مرد به آرامي گفت: « مايل هستيم رييس راببينيم .» منشي با بي حوصلگي گفت:« ايشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهيم شد. »

منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند.

 

اما اين طور نشد. منشي خسته شد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند که اين کار نامطبوعي بود که همواره از آن اکراه داشت. وي به رييس گفت:« شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.»

 

رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و سرتکان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اينکه لباسي کتان و راه راه وکت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت.

 

خانم به او گفت: « ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اماحدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم. » رييس تحت تاثير قرار نگرفت ... ا و يکه خورده بود. با غيظ گفت:« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد ، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم ، اينجا مثل قبرستان مي شود .»

 

خانم به سرعت توضيح داد :« آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم .» رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت: « يک ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدراست ؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.»

 

خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست ازشرشان خلاص شود.

 

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: « آيا هزينه راه اندازي دانشگاه نيزهمين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟» شوهرش سر تکان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود. آقا و خانم" ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي ايالت کاليفرنيا شدند ، يعني جايي دانشگاهي  ساختند که نام آنها را برخود دارد:

 

دانشگاه استنفورد

 

 يعني سومين دانشگاه برتر در تمام دنيا

 

 

تا درودی دیگر شاد باشید و پاینده

بدرود

داش نیما

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 11:47  توسط داش نیما | 

بیاری اهورا مزدا

بیاییم کمی هم به دخترانمان به همسرانمان و به بیان جامع  بپردازیم کمی هم دریابیم و ببینیم اونا چی میگن

بیایید دست در دست هم نهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد

(اما تو را به هرآنکه میپرستی با دقت بخون. یادت باشه مطلبی را جا نندازی به جون خودم حوصله سوء تفاهم ندارم)

به دور از حس جنسیت گرایی و به دور از جبهه گیری در مقابل جنس مخالف با هم و دست در دست هم قانون را تغییر دهیم قانونی که یک مشت افراد به اصطلاح مکتبی اونا را وضع کردن

یک مشت آدمای واپسگرا و عقب مانده فکری و اندیشه (فناتیک) و ریشه گرا و بنیادگرا (فاندامنتالیست) که بویی از انسانیت نبردن وگرنه هرگز جنسیت را ملاک دسته بندی و جدا کردن آدمها از همدیگه قرار نمیدادن

کسانی که به دنیا اومدن دختر را ننگ و عار میدونن آره انگشت من به سمت شماست به سمت خودت تویی که فرزند دختر داشتن را نشونه نامردی میدونی و فرزند پسر را علامت مردونگی. تویی که وقتی دخترت به دنیا میاد از سرشکستگی نمیتونی سرتو تو فامیل بالا بیاری و وقتی بچه ات پسر میشه از افتخاری که نصیبت میشه 10 متر از زمین میایی بالا. آره تویی که تک پسرت، همون یکی یه دونه ات میره معتاد میشه و اون دختر مایه ننگ همسایه ات میره دکترا  در علم ریاضیات ناجابجایی میگیره آره با خود توام. حالا این مطلب را بخون اگه جواب داری بگو اگه هم بی جوابی فقط سرتو بنداز پایین و هیچی نگو از این به بعد هم آدما را با جنسیتشون نسنج بلکه معیار سنجش آدما را بر علم و درصد مفید بودن اونا در جامعه بنا کن. خود تو چقدر واسه مردم مفید بودی؟

 

 

آيا پسرها بيشتر از دخترها ميفهمند؟

درود به همه عزیزانی که مشتری های دائم و موقت این وبلاگ هستند و گهگاهی میان مطالب بنده را میخونن و میرن چند تا مطلب قبلی همگی در مورد خانومهای عزیز بود

امیدوارم که این گامی مؤثر باشد در جهت روشن شدن حقایقی که ما خودمان باعث و بانی آن هستیم و مدام در حال گریز از آنها هستیم. حقایقی حتی بسیاری خانوما هم قبولشون ندارن . از بس تو گوششون چیزای دیگه خونده شده. بندگان خدا هم تقصیری ندارن. جز فضای دربسته خونشون چیزی ندیدن. باشد که این تذکرات ما را از خواب غفلت بیدار کند و کمی به خودمان بیاییم بخونین و قاطعانه عمل کنین. پدر مادرها را در این جهت سوق بدیم. حتی اگر نشد در خودمان تغییر ایجاد کنیم چراکه ما همان پدر و مادرهای 10-15 سال آینده خواهیم بود به امید روزی که در ایرانی آزاد و آباد به دور از خرافات، جنس گراییها، با پدر و مادرهایی با  فکر باز زندگی کنیم

همه مي دونيم كه دخترها از پسرها زودتر بالغ ميشوند.اين بلوغ تنها فيزيكي نيست بلكه عقلي هم هست.يعني اينكه وقتي يه پسر و دختر 10 ساله رو بغل هم ميزاري عملاً ميفهمي كه دختر خانوم ناز نازی خيلي بهتر از شازده پسر شاخه شمشاد مسائل رو درك ميكنه.اين ماجرا ادامه داره تا بعد از مدتي كه سير نزولي به خودش ميگيره.يعني جاي دختر و پسر در سنين 17 – 18 سال عوض ميشه و از اونجا به بعد همينطور فاصله بين اين 2 تا زياد ميشه.دليلش واقعاً چيه؟ شما میدونین؟ چرا بايد اينجور باشه؟ اگر دقت كنين ميبينين كه اين مورد دقيقاً از زماني شروع ميشه كه مادر تصميم ميگيره دخترش رو از بقيه جدا كنه ! ارتباطاتش رو كم كنه.دختر بينوا تا پريروز راحت بازي ميكرده و با دوستاش تو سر و مغز هم ميزدند ولي الان ديگه مامانه احساس خطر ميكنه! مبادا یه وقت یه پسر شیطون بد ذات پیدا بشه و به دختر نارنج و ترنج من دست بزنه آخه یکی نیست بگه مامان خانوم مگه دختر تو ماست یا پنیره که پسرا انگشتش بزنن یا شاید هم از جانب دخترهایی که یه کمی آزادترند احساس خطر میکنه دخترهایی که یه کوچولو اطلاعات روز دنیا را از دیوارهای بلند ضد اطلاعاتی خانواده ها دریافت میکنن و این مامانهای گل این مسائل را  خطرات حاد (های ریسک) میپندارند. مامان خانوم از جانب پسرهايي كه هنوز حتي به سن بلوغ هم نرسيدند احساس خطر ميكنه! در نتيجه دختر بايد بتمرگه تو خونه و آموزش خانه داري ببينه! (آخ بمیرم واسه دختر بیچاره مفلوک) مادر كل ارتباطاتش رو قطع ميكنه و شروع ميكنه از عقايد دري وري تو گوش دختر خوندن تا ياد بگيره چطور به اصطلاح خودشون خويشتندار باشه و خودكشي روحي بكنه! اما با پسر خونه كاري نداره، بلكه واسه پسر خوبه كه شيطوني كنه! نشونه سلامتيشه! پسره تو اجتماع ول ميگرده و آزاده. هر غلطي هم كه بكنه اشكال نداره چون پسره! از طرف ديگه پسرها هم يهويي همبازيهاي جنس مخالفشون رو از دست ميدن! اونهايي كه تا ديروز از سر كول هم بالا ميرفتن الان شدن 2 دسته كه يكيش كاملاً پارچه پيچ شده و كنترل ميشه تا مبادا از ارزش بيفته! (اه مرده شور این ارزش را ببره) نتيجه اين ميشه كه سن بلوغ پسرها هم پايين مياد.شما توي كوچه ها عملاً ميبينين كه يه بچه 12 ساله داره فحشهاي جنسي ميده و به دخترها متلك مي اندازه و نيشش هم بازه!(البته خودم توی کوچه یه پسر 7 ساله را دیدم که به دوستش که با هم از راه مدرسه به خونه میرفتند فحش ناموسی میداد بعد تا چشمش به یه دختر هم سن و سال خودش افتاد خودشو درست کرد و یه متلک به دختر خانوم 7-8 ساله گفت) ولي به هر حال چون پسره، مجازه كه همه جا رو به آتيش بكشه! اون بايد تجربه كسب كنه.بايد ارتباط داشته باشه.اون دوستاش رو خودش انتخاب ميكنه در عوض دوستاي دختر بايد از سي تا فيلتر رد بشن! مادر فكر ميكنه ممكنه دخترش فاسد بشه! براي همين نبايد با هركسي دوست بشه! بايد با يه دختر ساده و بدبخت ديگه مثل دختر خودش دوست بشه تا مبادا چشم و گوشش باز بشه! در نتيجه دختر با دوستانش هم نميتونه تبادل اطلاعاتي داشته باشه چون اون هم يه گيجيه مثل خودش! پسر با دوستاش ميره اينور و اونور، توچال، لواسون، پارك چيتگر، جاده چالوس، میرن ناژنون(یکی از پارکهای اصفهان)، چادگون(محلی باصفا در جاده اصفهان – خرم آباد)، باغ شازده، هزارویک شب (یکی از خیابونهای کرمان)، و .....  را به آتیش میکشند ولي دختر بايد مسير مدرسه تا خونه رو هر روز تشريح كنه! پسر ميره، ميگرده، حرف ميزنه ، تجربه ميگيره اما تمام اينها واسه دختر زشته! گردش يعني ولگردي، حرف زدن يعني چشم دريدگي! يعني از يه حدي بيشتر خفه شو و تو كار ديگران دخالت نكن! تجربه يعني چشم و گوش باز شدن! اطلاعات يعني بفهمي اي بابا دارن ميكشنت ! پسر اطلاعات رو از جهان خارج ميگيره در عوض دختر نحوه پخت قرمه سبزي رو از جهان داخل ياد ميگيره! پسر بايد ورزش كنه ولي دختر رو بايد تو هفت تا سوراخ قايم كرد.پسر بالغ ميشه ، احساس بزرگ شدن ميكنه و ابراز وجود ميكنه.تو بحثها شركت ميكنه و نظر ميده ولي دختر بيچاره از زمان بلوغ ديگه اصلاً اطلاعاتي بهش نرسيده. هرچي هم بلده اينقدر سانسور شده كه اصلاً كامل نيست. از طرفي اينقدر كشتار روحي شده كه كاملاً اعتماد بنفسش رو از دست داده. حرفاش توي خونه با صداي راديوي آشپزخونه يه معني ميده! هيچ وقت بهش اجازه ابراز ندادن چون بايد طبق صلاحديد بقيه زندگي كنه! اينقدر ساكت شده كه تا بخواد يك كلمه حرف بزنه آنچنان نگاهها روش سنگيني ميكنه كه اصلاً يا از خيرش ميگذره يا آخرش ميگه باشه هرچي شما بگين! ديروز بعد از مدتها با يكي از دوستام تلفني حرف زدم.ازدواج كرده بود.وقتي از زنش پرسيدم گفت يه دختر پاك و معصوم! تو كوچه ولش ك ني گم ميشه! اگه يه جا من نباشم ممكنه از بغض گريه كنه!! فقط بهش گفتم خاااااااااك بر سرت كه افتخارت اينه! این مرتيكه نفهم زن نمي خواسته بلكه يه گاو واسه دوشيدن ميخواسته.  یکی که يوغ بندازه گردنش و ازش كار بكشه.جلوش غذا بندازه و هر غلطي كرد خيالش راحت كه مهم نيست.لازم شد 2 تا هم تو سرش بزنه تا فرمانبرداري كنه. بايد عين يه احمق زندگي كنه تا بهش بگن پاك و نجيب! (با عرض پوزش از همه خانومای عزیز) اما واقعاً اين چه رسوميه كه راه انداختين؟ تا كي ميخواين خودتون رو مسخره ديگران بكنين؟ واقعا خجالت نمیکشین؟ قباحت داره به خدا، ارتباطات رو قطع ميكنين تا از انحراف جلوگيري كنين؟ نباید صورت مسأله را پاک کرد اسمش رو هم ميزارين ارزش!! مگر پسر تو همون خونواده بزرگ نشده؟ چرا اون منحرف نميشه؟ يا اگه ميشه نكنه اشكال نداره؟ شما با اينكار ارزشها رو عوض كرديد.يه بابايي تو يه بحثي داشت از دوست دخترش ميگفت! باحاله، خوشگله، با كلاسه، نوار خاجي گوش ميده! خيلي ميفهمه،كتاب متن آهنگهاي john bon jovi رو ميخونه!! خدایی نباید بزني تو سر خودت؟ اينها شده ارزش؟ البته حق داره! تو اين ويرانه آباد يه همچين فردي بايد يكم روشنتر باشه! زشت نيست بخدا؟ ای وای که ما به کجا داریم میریم؟ به کدوم دره داریم سقوط میکنیم؟ ما ارتباطات و اطلاعات رو ميبنديم و در عوض جفنگيات جايگزينش ميكنيم. دختر را از کوچیکی از دزد و لولو و دختر دزده و کولی و هزار تا چرت و پرت دیگه میترسونیم که مبادا دم در خونه پیداش بشه. چرا پسر نباید بترسه؟ مگه اون آدم دزده یا اون کولی و .... فقط دخترا را میخوره؟ فقط زورش به دختر میرسه؟ شاید تو سن بالا از نظر زور بازو پسرا قویتر بشن اما تو اون سن قدرت هر دو تا یکیه حتی شاید دخترا قویتر هم باشن

 به دخترمون میگیم اگه دست یه پسر بهت خورد حامله میشی. مهد کودک نمیذاریمش که مبادا .... ای واااااای. (فکر نکنید دارم مبالغه میکنم، نه، من خودم این مسائل را با چشمهای خودم دیدم.) دیدم که این اراجیف را داشت به دخترش آموزش میداد مسلماً وقتي يه دختر نتونه بار ارزشي ذهني پيدا كنه، نتونه تجربه پيدا كنه، نميتونه روشن فكر باشه وقتی هم که حقایق را براش میگی اینقدر ترسوندنش که نمیتونه قبول کنه این اراجیف براش شده ارزش. وقتي اطلاعاتش به روز نيست اگه هم اطلاعاتی داره یا غلطه یا پر از سانسور نميتونه راه حل ارائه بده. البته اين تو ايران رسمه ! بايد رسماً دختر رو خر نگه دارن تا بتونن ازش راحت استفاده كنن! اين فرهنگ ماست. فرهنگی که بعد از حمله اعراب به ایران القا شد و بعد به صورت فرهنگ ایرانی در اومد که این فقط به خاطر مسأله دین بود و هوش معنوی که صاحبان دین به خوبی ازش استفاده کردن(در مورد هوش معنوی یا Spiritual Intelligent بیشتر صحبت میکنم) اما اروپایی ها هم تا همین 150 – 200 سال پیش بدتر از ما بودن (قبل از رنسانس) اما خودشون خواستند و خودشونو متحول کردن. خب اینو میگفتم در نتيجه، دختري كه بار علمي پيدا نميكنه ارزش براش ميشه صندل روباز! پرايد هاچ بك دوست پسرش!!كه تازه اونهم مال باباشه! شلوار بهترين مارك، دوخت تركيه!!مسلماً وقتي دختر اينقدر ضعيف ذهني بشه عملاً ديدش عوض ميشه و مثلاً از ورزش يه ميدان نمايش مي سازه! كوهپيماییهاي دخترایي كه با آخرين مدل لباس و آرايش ارتفاعات دركه رو طي ميكنن دیدین؟! فكرم ميكنن خيلي باكلاسن! تو دكه سيد دارآباد قليون ميكشند يا پشت تخته سنگهاي دربند آبجوي هلندي ميخورن! وقتي دريچه هاي ارتباطي رو با ابزار اخلاق ميبندين همين ميشه نتيجه اش. دريچه هاي اطلاعاتي رو باز كنين.دختر مجازه هرجور دوست داره زندگي كنه.دختر بايد روشهاي زندگي رو بشناسه و خودش يكيش رو انتخاب كنه .نبايد بهش روش زندگي تزريق كرد .اگر هم اشتباه كنه دليلش تنها و تنها ضعف تربيتي خانواده اونه و نه چيز ديگر.

تازه بعد از ازدواج هم یه پسر واپسگرا و عقب مونده میاد و غل و زنجیر را میبنده به دست و پای عروس خانوم. همون دختری که سالها انتظار جواب بله را ازش میکشیدی و آرزو داشتی دو کلوم باهات صحبت کنه حالا همسرت شده و تو با زشتی تموم اونو اسیر کردی و بهش امر و نهی میکنی. بهش زور میگی. کجا بودی؟ کجا رفتی؟ کی رفتی؟ با کی بودی؟ و خلاصه از اینجور سین جیم های مسخره. خب دو حالت داره. یا به همسرت اطمینان داری یا اطمینان نداری.

اگه اطمینان نداری که خب پس درنگ نکن و طلاقش بده. هم خودتو راحت کن هم اون بیچاره را

اگه اطمینان داری پس اینهمه پرسش و پاسخ چیه؟

 

 

فرانکلین میدونین چی میگه؟ "پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد" خب عزیزان مجرد و حتی کسانی که واسه خودتون همسر اختیار کردین این چیزا را آویزه گوشتون کنین تا زندگی آسوده و آرامی را داشته باشین  بیاییم از امروز شخص دیگری بشیم. 20 سال 25 سال یا چمیدونم 60،50،40،30 سال اینجوری زندگی کردین و همیشه دعوا مرافع داشتین.  ساعت 4 صبح از خواب ناز بیدار میشی و میری سر کار؟ میری معدن؟ میری کارخونه؟. همسرت تا 10 میخوابه؟ چی تا 11 میخوابه؟ خب که چی؟ تو برتری؟ تو بیشتر کار میکنی؟ تو حق بیشتری داری؟

خب اونم تو خونه کار میکنه و کارای خونه را انجام میده. اونم به درس و تربیت بچه ها میرسه. یه مدیر داخلی برای خونه هستش. یه مشت بچه با تربیت و تحصیلکرده تحویل جامعه میده. همیناست که خستگی تو را از تنت بیرون میکنه. وقتی خسته و کوفته از سر کار میایی اونه که با رفتار و اخلاقش تو را سر حال میاره. وگرنه تا حالا 100 تا کفن پوسونده بودی

در این رابطه اگه بخواهیم حرف بزنیم باید حداقل 4تا تریلی کتاب بنویسیم اما برای حسن ختام بگم اشکال ما یه چیزه. عدم داشتن اطلاعات کافی. برید کمی از کتابهای قوانین کشور محل اقامتتون مطالعه کنین تا بیشتر بدونین که دور و اطرافتون چی داره میگذره برید کتابهایی از جهان خارج بخونین. کتابهای مذاهب و ملل مختلف میتونه کارگشا باشه. بابا جون خدا راه را داده چاه را هم داده. فرق ما با یه حیوون چیه؟ بارزترین تفاوت ما با دیگر جانوران در عقل و هوش هستش. پس با عقلتون تصمیم بگیرید. برید کلید خاک خورده مغزتونو از سر طاقچه اتاق بردارین و درب مغزتونو باز کنین بذارین هم اطلاعات بیاد تو مغزتون هم بره بیرون. هرچی این تبادل بیشتر بشه اطلاعات تو هم بیشتر میشه. هرچی صادرات و واردات تازه های مغزی تو بیشتر باشن آگاهی تو هم افزایش پیدا میکنه

یادمون نره "از ماست که بر ماست"

تا مطلب آتی اهورا مزدا یاورتان

سبز باشید ای فرزندان ایران

بدرود

داش نیما

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 5:18  توسط داش نیما | 

اینقدر از ازدواج نترسین  هنوز هم پسرای خوب پیدا میشن. بابا من چه گناهی کردم هیچکس زنم نمیشه

من زن میخوام

ای بابا من زن میخوام

زناني كه از ازدواج مي ترسند…

ما 2 گروه زن داريم كه به دليل ترس از انتخاب بد حاضر نيست ازدواج كنه.گروه اول زناني هستند كه منتظر يه فرصت خوب هستند.اينها خيلي خطرناك دارن حركت ميكنند.افرادي هستند كه زير نگاه شديد اطرافيان قرار دارند و مسلماً نمي خواهند كه پس از ازدواجشان بشنوند : اِهه ، يارو رو! اينهمه صبر كرد آخرش با اين تحفه ازدواج كرد! از طرفي بي اعتمادي به در و ديوار و عدم شناخت فاكتورهاي صحيح يك نفر قدرت بله گفتن را ازشون سلب ميكند.آنها يه فرد كاملاً تضمين شده رو از هر نظر مي خواهند. اونها هزينه زماني گزافي رو دارن پرداخت مي كنند و مسلماً مي خواهند از اينهمه هزينه سودي عايدشون بشه و همچنين مشت محكمي بر دهان ياوه گويان بزنند. دختراني كه بايد يه چيزهايي رو به بعضي ها ثابت كنند و براي يك مرتبه هم كه شده پوزشون رو بزنند! اين گروه بايد به چند نكته توجه كنند.
1-اين هزينه سنگيني رو كه شما در حال پرداختش هستيد باعث ميشه كه سطح انتظاراتتون بالا بره.شما معمولاً بعد از ازدواج خيلي بيرحم ميشين! چون زماني ديگه براي از دست دادن ندارين و شوهرتون نبايد در خوشبخت كردنتون فس فس كنه! شما شانس هيچ آزمايشي رو بهش نميدين و اون فرد نگونبخت بايد تمامي هزينه هايي كه شما كرديد رو سريعاً بهتون پس بده!! مسلماً اگر فرد توانايي كافي براي اين مهم نداشته باشه و كسي باشه كه درك حسي بلد نباشه شما وي را خواهيد كشت!

2-بدونين هر ثانيه رو كه اضافه ميكنين 6 برابرش شرط انتخاب يك نفر رو سخت تر ميكنين.شما همواره انتظار يك فرد خاص رو داريد…يه خبر بد هم كه بايد بهتون بدم اينه كه اكثراً پيداش نميكنين! واقعيت اينه انتخابهاي شما بعد از مدتي شروع ميكنه به كم شدن.بلايي هم كه از آسمون ممكنه نازل بشه! اينه كه بعد از مدتي دچار وحشت تنهايي بشين و در نتيجه به اولين كور و كچلي كه يك هزارم خواسته هاي قبلتون رو نداره شوهر كنين و مجبورين كلي هم ازش در مقابل تعجب اطرافيان دفاع كنين!
3-شما از يك فرد معمولي انتظار بيشتري از همسرتون داريد . شما عموماً خودتون رو سركوب حسي و جنسي ميكنين.دچار يك افسردگي پنهان ميشين و نهايتاً همواره منتظرين كه فرد مورد نظرتون بياد و رل فرمان زندگي رو ازتون بگيره تا شما يه نفسي بكشين و ديگه مسؤل رانندگي نباشين!شما مي خواين كولر رو بزنين و يه كم چشماتون رو ببندين و استراحت كنين! مشكل اينجاست كه شوهرتون هم دقيقاً همين مرگش بوده كه خواسته ازدواج كنه! حالا اون هم ديگه توان نداره و ميخواد فرمان رو ول كنه و كنار شما استراحت كنه! خب ، حالا كدوم دره رو مي پسندين كه بيوفتين توش؟!
گروه
دو
م زناني هستند كه از مردها متنفر شدن و اگه بتونن نسلشون رو منقرض ميكنن! اينها كمبود ها و ضربات عاطفي و همچنين نگرش غلطي كه به روابط مرد و زن داشتن باعث شده من براي جن هم آرزوي چنين زناني رو نكنم!البته اينها بيشتر دارن پوست خودشون رو ميكنن تا ديگران! نكته جالب اينكه اينها در ازدواج موفق به حساب ميان! چون تمام موارد احساسي رو بچه گانه و روابط زناشويي رو كوته فكرانه ميبينند و در گير مسائل مهمتري!! هستند غالباً با يك تيكه پاره آجر مثل خودشون ازدواج ميكنن و اينقدر خشك و قفل منطق هستند كه حرف هيچكس رو نميپذيرند و در نتيجه كاملاً راحتند! من خيلي سوال از اين گروه دارم ولي چون ميدونم دارم آب تو هاون ميكوبم حرفي نميزنم!

اما گروه اول اگر به اين شيوه ادامه دهند همه چيز را از دست خواهند داد و بايد نكاتي را رعايت كنند تا زندگي براي آنان شيرين شود!!
1-بايد بگم زنان ايراني زندگي ميكنن واسه شوهر كردن! اين واقعيت زندگي اونهاست.از هر سمت هم ببيني بازم همينه….خانمهاي گرامي، اين تفكر پوچ رو بريزين دور كه خوشبختي رو از ازدواج انتظار دارين.غلطه ، مردوده ، ميگيرين چي ميگم؟ در دنياي امروز رد شده. مردي كه نتونسته خودش رو خوشبخت كنه چطور قراره شما رو خوشبخت كنه؟ خودش هزارتا عقده داره و حالا ميخواد شما جوابگوي اونها باشين!ازدواج فقط يه روش زندگيه و اون احمقي هم كه گفته تنها و بهترين روشه مال 2 قرن پيش بوده! ازدواج ممكنه به خوشبختي ختم بشه ولي راه اون نيست.
2-هر مقدار زمان لازمه مصرف كنين ولي به خاطر فشار اطرافيان ازدواج نكنين.شما حق داريد جوري كه دوست داريد باشيد.
3-اين فكر غلط كه زندگي از بعد ازدواج شروع ميشه رو بريزين دور.لذت، تفريح، تجارت، آسايش و همه اون كارهايي رو كه به اشتباه فكر ميكنين بايد حتماً با شوهر باشه رو از همين الان شروع كنين.بخاطر ازدواج زندگي رو فراموش نكنين.چه اشكالي داره كه شما در مسيرهايي كه فكر ميكنين علاقه دارين فعاليت كنين و به خودتون برسين.انتظار خوشبختي از همسر داشتن غلطه! بلكه شما بايد با ازدواج خوشبخت تر بشين.چه اشكال داره شما وارد بازار بشين ، وارد بورس بشين ، امتحان كنين ، شكست بخورين، پيروز بشين، سرمايه گذاري كنين ، جهانگردي كنين و كلاً خودتون رو وقف چيزي كه ازش لذت ميبرين بكنين….
4-از نظر جنسي خودتون رو آزاد كنين.رابطه راحت داشته باشين.شما احتمالاً سنتون زياد شده و زمان كمي براي لذت بردن خواهيد داشت.مردي كه انتظار باكرگي از شما داره فقط يه احمقه كه شما رو كالا ميبينه و مصرفي. يه متحجر فكري كه شما رو واسه بدنتون مي خواد. ضمناً بدونين شوهر شما كه احتمالاً از نظر سني از شما چند سال بزرگتره ديگه اون قدرت و هيجان جنسي جواني رو نداره و همچنين مسلماً تا الان بارها رابطه جنسي داشته وفقط يه فرد كوته فكر ظالم از شما انتظار داره كه شما هميشه در حال كشتن خودتون باشين اگه کسی پیدا شد که بگه من هیچ رابطه ای تا الان نداشتم میتونه از شما هم همین مورد را بخواد.

کسی تعریف میکرد که شوهرم به دنبال دختران خیابانی و فحشا رفت وقتی از شوهرم و خانواده اش دلیل را جستجو کردم و گفتم اگر من هم اینکار را میکردم نتیجه چه بود. آنها در پاسخ چنین گفتند:

اولاً پسر ما مرد است و اشکالی ندارد دوماً تو اگر حرف این موضوع را به زبان بیاوری سه طلاقه ات میکنیم اینبار را هم نشنیده میگیریم.

حالا یکی به ما بگه آیا این انصاف است؟

آیا با مرد بودن میشود روی این موارد صحه گذاشت؟

البته به خانومای عزیز برنخوره نمیگم خدایی نکرده زبونم لال روم به دیفال برین دنبال .... نه فحشا با تفکر باز دوتا چیز جداست

اما در رابطه با مثلا نا محرم بی خیال باشین. یه کم فکرتونو باز کنین و راحت تر از گذشته روابط اجتماعی داشته باشین به خدا دوره ای که زن ننگ و عار بود گذشت. در عصر امروز زنان ما در تصمیمهای کلان سیاسی کشورها دخالت دارن، نمونه بارزش "هیلاری کیلینتون" که میخواد  رئیس جمهور آمریکا بشن یا خدا بیامرز "بی نظیر بوتو" که نخست وزیر پاکستان بود یا هزار تا مورد دیگه

میدونم همین حالاست که بد و بیراه عزیزان متحجر نثار بنده میشه اما اشکال نداره. من تحمل میکنم اما نمیذارم جنس زن مورد تهاجم فکری مردها قرار بگیره

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 3:42  توسط داش نیما | 
 
منزلگه داش نیما
پل ارتباطی شما با داش نیما
موزه دل نبشته و دست نبشته ها
دو کلوم از داش نیما
زندگی یک گل سرخ است پر از عطر و پر از خار و پر از برگ لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خارو گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند...

تا مرز خواستن ، قسمت نما اراضی اندیشه مرا دروازه ای بساز ، با دست مهر خویش تا رهگذر یاد تو از آن گذر کند ....

لینک دونی داش نیما
تایپ فارسی
وب سایت رسمی گروه مستان (پرواز همای)
وبلاگ رسمی گروه مستان (پرواز همای)
فرم اهدا اعضا
اهدا اعضا پس از مرگ
Samnoise
آمازون
بارنز اند نوبل
علی بابا
کاریابی و مشاوره شغلی سفیر
پرداخت
شاپ پرشین
رژیم درمانی برای شما
تموم لینکهای داش نیما
موزه دل نبشته های داش نیما
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1384
رفیق رفقای داش نیما
زهرا شاهپوری
جایی برای خاطره ها ( ماریا )
آتیشپاره ( ساره )
به کلبه عشق خوش آمدید ( پریسا )
کاش نقاشی چشمانت ز یادم برود ( ستاره اهورا )
تقدیم به تمام عاشقان ( فائزه جون )
روشنی شبهای سایه ( سایه )
آرام سرزمین ذهن من... ( آلبالو گیلاس )
دهکده اطلاعات (کاوه)
یاس تنها( سارا خانوم گل )
کاش با تو بودم .... ( افسانه )
و اما عشق (ارسلان)
بیا تا عاشق بشیم ( بهار خانوم )
تارمیتا باورد ( سارا صولتی )
عشق زیباست ( عاشق واقعی )
مرهم عشق ( یاس و یوسف )
آوای دل من ( دختر باران )
چشمه سار ( سحر خانوم )
...!!! ( الهام )
پائیز ( میترا )
فراموشم نکن ( لیدا و حمید )
عشق به پروانه ( سهیل شیرانی )
؟؟؟؟ ( مهشید )
صفر عاشقی ( سحر )
بیاد آرزوهام سکوتی میکنم به سنگینی فریاد ( الهام )
یک عاشقانه آرام ( نیــــــــاز )
جنبش برابری حقوق انسانی ( انسان آزاد )
قلی نامه ( قلیوش )
ایسکرا ( اوسا علی )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان