![]() |
![]() |
|
| ای که گفتی عشق را درمان ز می کن من ز عشق آنقدر مستم که گم کردم در میخانه را |
|
با درود به همه دوستان خوبم از همه شما خوبان پوزش میخوام. مدتی هستش که خیلی گرفتارم. کاوه جون واسه همه لطفهایی که به من داری ممنونم. به همون اهورا مزدا قسم من بی معرفت نیستم. فقط یه ذره سرم شلوغه. از همه وبلاگ نویسان پوزش میخوام و به تک تک شما عزیزان جواب خواهم داد. الان هم با یه مطلب جدید اومدم به سراغتون نظرات خصوصی شما هم خصوصی جواب خواهم داد و اگه ایمیل گذاشتین به آدرس ایمیلتون جواب میفرستم و اما در مورد این مطلب باید بگم که هرگز زود قضاوت نکنین. این متن را بخونین میفهمین که چی میگم. 1-- اگر شما زن حامله اى را بشنا سيد كه در حال حاضر هشت تا بچه ى كور و كچل دارد ، آيا موافق هستيد كه اين خانم حامله سقط جنين بكند تا يك نفر ديگر به كور و كچل هاى اين دنياى لعنتى اضافه نشود ؟
و نتيجه ى اخلاقى اينكه : قبل از پيشداورى و قضاوت ، كمى فكر كنيد ..... پایدار باشید بدورود داش نیما |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 0:19 توسط داش نیما |
|
|
راستی روز معلم را هم به همه معلم های گل تبریک میگم. اگه این عزیزان نبودند شاید من و امثال من اینجا نبودیم جا داره که از خانم بحرینی عزیزم، معلم کلاس اول ابتدایی که واقعاً دوستش دارم یادی کنم بعدش از خانم کاویانی معلم کلاس دوم و خانم هاشمی معلم کلاسهای سوم چهارم و پنجم همه معلمای راهنمایی و دبیرهای دبیرستان و اساتید دانشگاه از آقایان دکتر سیادت ، کتابی و راکی زاده که هر جا هستند آرزوی پیروزی و بهروزی براشون دارم تقدیم به همه اساتید خوبم از ابتدایی تا دانشگاه همیشه تلاش و تدبیر، رستاخیزی می آفریند که شوق، آسمان را پر می کشد، افتخار گستره دریا را پهلو می زند و شگفتی از شور به زانو می نشیند. اینکه تلاش و تدبیر هر ناگهان با فطرت بهم سازند و طرحی نو در اندازند، افقی است که هر وجودی را یارای آن نیست. نارساترین گریز زبان الکن ما سپاسی بی انتهاست «اين افق آفتابي و اين طرح نو جاويدان باد» |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 2:29 توسط داش نیما |
|
|
منزلگه داش نیما پل ارتباطی شما با داش نیما موزه دل نبشته و دست نبشته ها |
| دو کلوم از داش نیما |
زندگی یک گل سرخ است پر از عطر و پر از خار و پر از برگ لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خارو گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند... تا مرز خواستن ، قسمت نما اراضی اندیشه مرا دروازه ای بساز ، با دست مهر خویش تا رهگذر یاد تو از آن گذر کند .... |
|
RSS
|